الملا فتح الله الكاشاني
23
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
صادق باشند كقولك ما رايت ثم رجلا بل رجلين و يا به جهت آنكه شاهد شيئى غير مباشر آن مىباشد * ( وَمَكَرُوا مَكْراً ) * و مكر كردند ايشان مكر كردنى بدين تدبير كه صالح را بكشيم و ولى دم او را گوئيم كه ما نكردهايم و از اين خبر نداريم * ( وَمَكَرْنا مَكْراً ) * و مكر كرديم ما مكر كردنى يعنى جزاى مكر بايشان رسانيديم به آنكه مكر ايشان را سبب هلاك ايشان ساختيم * ( وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ) * و حال آنكه ايشان آگاه نبودند و شعور نداشتند به آن از ابن عباس مرويست كه صالح عليه السّلام مسجدى داشت در غارى و شبها آنجا نماز گذاردى و اين نه كس كه مذكور شدند گفتند كه وعده عذاب ما سه روز ديگر است ما پيش از وقوع آن كار صالح بسازيم پس اول شب بدر آن غار آمده در كمين نشستند و شمشيرها كشيدند تا چون صالح درآيد او را بكشند حقتعالى فرشتگان را فرستاد تا با هر يكى از آنها سنگى فرود آوردند و همه را به كشتند و صالح از مكر ايشان خلاص گشت و روايتى آنست كه حقتعالى سنگى بر در آن غار انداخت و آن را بپوشيد و ايشان در آنجا هلاك گشتند و باقى كفار بصيحهء جبرئيل بمردند و گويند حقتعالى صالح را امر كرد تا از ميان ايشان بيرون رفت و بعد از آن همهء ايشان را بصيحهء مستأصل ساخت و از مقاتل نقل است كه آن نه كس در پائين كوه فرود آمدند و انتظار آمدن صالح مىكشيدند كه ناگاه كوه بر سر ايشان فرود آمد و همه را هلاك گردانيد * ( فَانْظُرْ ) * پس بنگر اى بيننده * ( كَيْفَ كانَ ) * چگونه بود * ( عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ ) * سرانجام مكر ايشان * ( أَنَّا دَمَّرْناهُمْ ) * از عاقبت مكر ايشان آن بود كه ما هلاك كرديم آن نه تن را در غار * ( وَقَوْمَهُمْ ) * و باقى قوم ايشان را * ( أَجْمَعِينَ ) * همه بصيحة مستاصل ساختيم و بدانكه كان تامه است و كيف حال و ميتواند بود كه ناقصه باشد و خير آن كيف مقدم بر آن و انا دمرناهم خبر مبتداى محذوف اى هى تدبيرهم و يا بدلست از اسم كان اى ( فانظر كيف كان انا دمرناهم ) و يا خبر كانست و كيف حال يعنى نظر كن در حالتى كه بود عاقبت مكر ايشان آنكه هلاك گردانيديم همهء ايشان را بصيحهء و يا مجموع آن نه تن با قوم بصيحهء * ( فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ ) * پس آنست كه خانهاى ايشان در زمين حجر يعنى وادى القرى كه ميان و شامست * ( خاوِيَةً ) * در حالتى كه خالى است و يا منهدم و افتاده * ( بِما ظَلَمُوا ) * بسبب ستم كردن و از حد در گذشتن ايشان كه كفر و عناد بود خاويه ماخوذ است از ( خوى البطن اذا خلا ) و يا از خوى النجم اذا سقط و نصب آن بر حاليه است و عامل آن معنى اشاره * ( إِنَّ فِي